پولس نزدیک دو سال هر روز در افسس تعلیم میدهد و پس از راندهشدن از کنیسه در تالار درسی استدلال میکند، در حالی که شفاهایی غیرمعمول از راه اشیائی رخ میدهد که تنها با او تماس داشتهاند، دورهای که به گفتهٔ لوقا بشارت را در سراسر آن ایالت پخش کرد.
توضیحات بیشتر
3 دقیقه مطالعهافسس بزرگترین شهر ولایت آسیا بود، با جمعیتی که معمولاً میان دویست تا چهارصد هزار برآورد میشود، بندری که با آبراهی به دریای اژه وصل بود و پیوسته گِل میگرفت، و تئاتری کنده در دامنه با گنجایش حدود بیست و چهار هزار نفر؛ پولس حدود سه سال آنجا ماند و هر روز در تالاری کرایهای تعلیم داد. ویرانههایش از کاملترین ویرانههای هر شهر رومی است.
اهمیتش بر معبد آرتمیس نشسته بود، یکی از عجایب هفتگانهٔ جهان باستان، کمابیش چهار برابر پارتنون، بازسازیشده پس از آنکه آتشافروزی در قرن چهارم پ.م. ویرانش کرد. زائران از سراسر امپراتوری میآمدند؛ آن معبد کار بانک را هم میکرد؛ و هویت و اعیاد و اقتصاد آن شهر گرد آن ساخته شده بود.
افسس در ضمن ستاد جادوی جهان باستان بود. طلسمهای نوشتاری از نوعی معین در سراسر جهان یونانی حروف افسسی (ephesia grammata) خوانده میشد، و پاپیروسهای ورد و طلسم به فراوانی بازمانده است.
خدا از راه پولس معجزههای خارقالعادهای کرد، چنانکه حتی دستمالها و پیشبندهایی که به او خورده بود نزد بیماران برده میشد و بیماریهایشان شفا مییافت و ارواح شریر بیرون میرفتند.
عبارتبندی محتاطانه و اندکی فاصلهگذار است: آن معجزهها به خدا نسبت داده و خارقالعاده وصف میشوند، که اصطلاح خود نویسنده است و دلالت دارد بر اینکه الگوی معمول نبودند. دو قلمی که نام برده میشود دستمال عرق و پیشبند کار مردی است که پشت میز کار زحمت میکشد، یعنی چیزهایی که یک چرمکار دم دستش دارد.
آنچه آن چند سطر بعدها بنیان گذاشت موضوع بزرگی است. گرامیداشت اشیای متبرک در کلیسای قرون وسطا تا حدی بر آن نشسته بود، و اصلاحگران تا حدی با بحث بر سر اینکه چه چیزی را مجاز میکند و چه چیزی را نه به آن رویه حمله کردند.
پولس در نامهای که از همین شهر به قرنتس مینویسد میگوید دری بزرگ برای کاری اثرگذار به رویم باز شده و مخالفان بسیاری هست. از جنگیدن با جانوران وحشی در افسس هم یاد میکند، که به احتمال قوی تعبیری مجازی است، و از فشاری سخن میگوید که فراتر از توان تحملش بود، چنانکه از خود زندگی ناامید شد.
سه سال هم بهقدر کافی دراز است که جماعتهای کولسی و لائودیکیه و جاهای دیگر آن ولایت را کسانی دیگر با کارکردن از همانجا بنیان بگذارند.
معبد آرتمیس چند بار ویران و بازسازی شد و سرانجام رها شد؛ امروز یک ستون سرهمشده در زمینی باتلاقی بر آن محوطه ایستاده است.
نامه به افسسیان، سه نامه از نامههای نوشتهشده در زندان، و پیام به کلیسای افسس در مکاشفه همه خطاب به همین شهر یا منطقهاشاند. هیچجای دیگری در عهد جدید اینقدر توجه نمیگیرد، که بازتاب مرکزیشدن آن است.
آرتمیس افسسیان هم شکارچی اساطیر یونانی نبود بلکه ایزدبانویی مادر و محلی بود که با او یکی شده بود، و در مجسمههای بازمانده با ردیفهایی از اشیای تخممانند بر سینه نمایش داده میشود که پژوهشگران هنوز بر سر هویتشان دو دستهاند.
جشن سالانهٔ آن ایزدبانو هم ماهی تمام طول میکشید و زائران از سراسر ولایت را میآورد، با دستههای تشریفاتی، بازیهای ورزشی و بازاری که تمام آن شهر از آن نان میخورد. کسی که در چنین شهری میگفت خدایان ساختهٔ دست انسان خدا نیستند، تنها با یک عقیده درنمیافتاد؛ با تقویم و اقتصاد و هویت آن شهر درمیافتاد.
و سه سالی که پولس آنجا ماند در نامههای خودش هم رد گذاشته. نامهٔ اول به قرنتیان از افسس نوشته شد، و در همان نامه از برنامهاش برای ماندن تا عید پنطیکاست میگوید. آنچه از بیرون سه سال تعلیم به نظر میرسد، از درون سالهایی است که مردی همزمان چند جماعت را در چند ولایت با نامه اداره میکند.
