عیسی را مسخره و تازیانه میکنند و بیرون از دیوارهای اورشلیم میان دو تبهکار مصلوب میکنند؛ تاریکی سه ساعت سرزمین را میپوشاند، پردهٔ معبد با مرگ او دو نیم میشود، و فرماندهٔ رومی ناظر بر اعدام میگوید: «براستی این مرد پسر خدا بود.»
توضیحات بیشتر
4 دقیقه مطالعهعیسای ناصری در روز جمعه، در آستانهٔ عید پِسَح سال 33 میلادی، بیرون از دیوار اورشلیم و به حکم پونتیوس پیلاتُس، فرماندار رومی یهودیه، به صلیب کشیده شد. تاسیتوس، مورخ رومی، در سالنامهها مینویسد که «کریستوس» در دوران تیبریوس به دست فرماندار پونتیوس پیلاتُس کشته شد. نام همان فرماندار بر سنگنوشتهای کنده شده که در 1961 در تئاتر قیصریه از خاک درآمد.
عیسی از ناصرهٔ جلیل در شمال کشور برخاسته بود و سه سال در شهرها و روستاهای فلسطین تعلیم داده و شاگردانی گرد آورده بود، و در هفتهٔ پِسَح به اورشلیم آمد. بازداشتش شبانه و بیرون شهر انجام شد، سپس به شورای یهودی برده شد، و چون آن شورا زیر حکومت روم اختیار اجرای حکم مرگ نداشت، پرونده به کاخ فرماندار رفت. اتهامی که به دادگاه رومی رسید دینی نبود، سیاسی بود: پادشاهی یهود.
یهودیه از سال 6 میلادی ایالتی رومی بود و اختیار صدور حکم مرگ در انحصار فرماندار قرار داشت. عنوان پادشاهی در قانون روم شورش بر ضد قیصر شمرده میشد. پیلاتُس از 26 تا 36 میلادی در این سِمَت ماند و در ایام عید، که جمعیت اورشلیم چند برابر میشد، از قیصریه به شهر میآمد و نیروی بیشتری با خود میبرد.
صلیب کیفری بود که روم از کارتاژ و شرق گرفت و برای بردگان، راهزنان، شورشیان و ناشهروندان به کار میبرد؛ شهروند رومی را به صلیب نمیکشیدند. کیکِرو نوشت که نام این کیفر هم نباید به گوش شهروند رومی برسد. یوسفوس مینویسد در شورشی پس از مرگ هیرودیس دو هزار تن یکجا مصلوب شدند، و در محاصرهٔ اورشلیم روزانه تا پانصد تن. کنستانتین در سدهٔ چهارم این کیفر را در سراسر امپراتوری برانداخت.
رویهٔ اجرا ثابت بود. نخست تازیانه: شلاقی کوتاه با تسمههای چرمی که سرب یا تکهاستخوان به آن میبستند و پوست و گوشت را میدرید؛ یوسفوس زندانیانی را وصف میکند که تا نمایانشدن استخوان تازیانه خوردند. سپس محکوم تنها تیر افقی صلیب را تا محل اعدام میبُرد، و تابلوی اتهام (titulus) که جرم را اعلام میکرد پیشاپیش او حمل میشد. سربازان رومی حق داشتند هر رهگذری را به بیگاری بگیرند؛ شمعون اهل قیروان بر همین پایه آن تیر را برد. محل اعدام جُلجُتا نام داشت، به معنای جای کاسهٔ سر.
میخها را در مچ و پاشنه میکوبیدند نه در کف دست، چون بافت کف دست وزن بدن را نگه نمیدارد. تنها شاهد فیزیکی بازمانده از این کیفر در 1968 در گورستانی در شمال اورشلیم به دست آمد: استخوان پاشنهٔ مردی به نام یهوحنان با میخ آهنی که نوکش در چوب خم شده بود. مرگ از راه خفگی تدریجی میآمد، چون بدنِ آویخته توان بازدم را از دست میداد، و گاه چند روز به درازا میکشید.
اعدام ساعت نه بامداد و همراه با دو محکوم دیگر انجام شد. سربازان جامهٔ او را میان خود بخش کردند، که سهم متعارف مأموران اجرای حکم بود. تابلوی بالای سر به سه زبان عبری و لاتین و یونانی نوشته شده بود: عیسای ناصری، پادشاه یهود. از ظهر تا سه بعدازظهر تاریکی بر سرزمین افتاد؛ خورشیدگرفتگی در پِسَح رخ نمیدهد، چون پِسَح در ماه کامل میافتد و گرفت خورشید تنها در ماه نو ممکن است. مسیح ساعت سه و پس از شش ساعت جان سپرد، مدتی که پیلاتُس کوتاهتر از انتظار یافت، و سرگرد رومی ناظر بر اعدام گفت این مرد بهراستی پسر خدا بود.
پیکرها همان روز پایین آورده شدند. شریعت یهودی آویختهماندن جسد تا شب را ممنوع میکرد و شبِ در پیش شَبات بود؛ سربازان برای شتابدادن به مرگ ساق دو محکوم دیگر را شکستند و به پیکر عیسی، که پیشتر جان سپرده بود، دست نزدند.
جُلجُتا امروز درون دیوار شهر قدیم اورشلیم است، چون اَغْریپاس یکم یک دهه بعد دیوار شمالی را گسترش داد و محوطه را به درون شهر آورد. هادریان در سدهٔ دوم بر همان زمین معبدی برای ونوس ساخت، و کنستانتین در دههٔ 320 آن معبد را برداشت و کلیسای قیامت را بر جای آن بنا کرد.
